اعتراف! :: داستانک

داستانک

تجارب دیروز برای زندگی فردا

تجارب دیروز برای زندگی فردا

آخرین مطالب

اعتراف!

شنبه, ۲۵ مرداد ۱۳۹۳، ۰۸:۴۵ ب.ظ

مردی برای اعتراف نزد کشیش رفت.

«پدر مقدس، مرا ببخش. در زمان جنگ جهانی دوم من به یک یهودی پناه دادم»

«مسلماً تو گناه نکرده ای پسرم»

«اما من ازش خواستم برای ماندن در انباری من هفته ای بیست شیلینگ بپردازد»...

«خوب البته این یکی زیاد خوب نبوده. اما بالاخره تو جون اون آدم رو نجات دادی، بنابر این بخشیده می شوی»

«اوه پدر این خیلی عالیه. خیالم راحت شد. حالا میتونم یه سئوال دیگه هم بپرسم؟»

«چی می خوای بپرسی پسرم؟»

«به نظر شما باید بهش بگم که جنگ تموم شده؟» 
موافقین ۱ مخالفین ۱ ۹۳/۰۵/۲۵
امید نوری

نظرات  (۴)

۲۶ مرداد ۹۳ ، ۱۱:۱۶ مرجع وبلاگنویسان خراسان شمالی
سلام
خداقوت
مطلب شما در توبنویس درج گردید.

http://www.tobenvis.com/new.aspx?id=3131

هدیه توبنویس به شما وبلاگنویس گرامی :

گویمت شرط نیکنامی چیست
زانکه این نکته بایدت خواندن
خاری از پای عاجزی کندن
گردی از دامنی بیفشاندن
پروین اعتصامی

منتظر حضور بعدی و ارسال مطالب زیبایتان هستیم.
باتشکر
۳۱ مرداد ۹۳ ، ۲۳:۳۱ سنا ر...............
سلام
وبلاگ خیلی زیبایی دارید.
داستان خیلی جالبی بود.
وبلاگ زیباتون رو لینک کردم.
با آرزوی بهترین ها برای شما

سلام

وضعیت قرمز!

مراقب باشید در این جنگ شکست نخورید

  چه زیبا گفت   شهید دکتر مصطفی چمران "هنگامی که شیپور جنگ نواخته می‌شود، شناختن مرد از نامرد آسان می‌شود؛ پس ای شیپورچی بنواز!"

امام علی (علیه السلام ) :

هر کس به وقت یاری رهبرش در خواب باشد زیر لگد دشمنان بیدار میشود

تاریخ درباره ما چه خواهد گفت اگر ببیند با وجود فرهنگ اصیل و پربار ایرانی اسلامی مغلوب فرهنگ غرب شدیم...

بروزیم و منتظر حضور و اظهار نظرتون
۱۷ مهر ۹۳ ، ۲۰:۵۸ شقایق تتلیتی
خخخخخخ

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی

استخاره با قرآن کریم
دریافت کد استخاره آنلاین